سال نو مبارک

با تقدیم بهترین سلامها ،
 
در آستانه حلول سال نو و فرا رسیدن  بهار روح بخش ، که همانا  نشان  قدرت لایزال الهی است ،
 سبزترین و دلنوازترین تبریکات را حضور دوستان محترم  تقدیم  نموده و
 سالی سرشار از سلامتی ، برکت و عزت  ازدرگاه خداوند  سبحان برایتان  آرزو دارم.
 
 نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی، بهاری باش که برویانی ...

با همان یک حرکت اول" نگاهم مات بود

مثل یک کابوس ما را" تا به رویا میبری

پشت ردّت تا کجا ما را به هر جا میبری

باز هم دعوت به طوفان کن مرا اما بدان

من دلم دریاست دریا را به دریا میبری

من شبیه یوسفم، راه سقوطم چاه نیست

چون بیندازی مرا در چاه بالا میبری

دلخوشم گر دل به غیر از من به هر کس باختی

بُردنی ها را فقط از سینه ی ما میبری

با همان یک حرکت اول" نگاهم مات بود

ماتم از اینکه" پس از یک عمر" حالا میبری
                                                                 

حجم فایل : 2.55 مگابایت

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

اي چراغ هر بهانه "از تو روشن از تو روشن

اي که حرفاي قشنگت منو آشتي داده با من

من و گنجشکاي خونه ديدنت عادتمونه

به هواي ديدن تو پر مي گيريم از تو لونه

باز ميايم که مثل هر روز "برامون دونه بپاشي

من و گنجشکا مي ميريم تو اگه خونه نباشي

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوي تو داره نفس هام

عطر حرفاي قشنگت عطر يک صحرا شقايق

تو همون شرمي که از اون

سرد گونه هاي عاشق

شعر من رنگ چشاته

رنگ پاک بي ريايي

بهترين رنگي که ديدم

رنگ زرد کهربايي

مردم از بس زندگي تکرار شد

باز شب بر آسمان آوار شد

بين ما هر پنجره ديوار شد

آنکه اول نوشدارو مي نمود

بر لب ما ، زهر نيش مار شد

عيب از ما بود از ياران نبود

تا که ياري يار شد بيزار شد

ياوري ها بار منت شد بدوش

دست ها آغوش نه افسار شد

عاقبت با حيله ي سوداگران

عشق هم کالاي هر بازار شد

آب يکجا مانده ام ، دريا کجاست

مردم از بس زندگي تکرار شد

به نام زندگاني حرامم شد جواني

دل بريدم از تمام زندگي

در تو گم گشتم به نام زندگي

با تو بودن شد برايم هر نفس

معني ناب کلام زندگي

موج خواهش هاي تو اما کشيد

عاقبت ما را به کام زندگي 

نوشدارويم بمال ، تلخي نکن

تا ننوشم زهر جام زندگي

معني هر دل بريدن مرگ بود

تو نبودي التيام زندگي

با تولد رنج ما آغاز شد

رنج افتادن به دام زندگي

با تو بودن شد برايم هر نفس

معني ناب کلام زندگي

موج خواهش هاي تو اما کشيد

عاقبت ما را به کام زندگي

کند شد شمشير جانم کهنه شد

بس که ماندم در نيام زندگي

اي مرهم دست تو لباسم

تو آسمون زندگيم ، ستاره بوده بي شمار

اما شباي بي کسيم يکي نمونده موندگار

ستاره هاي گمشده ، هر شب من هزار هزار

اما هميشگي تويي ، ستاره ي دنباله دار

اي آخرين ، تنهاترين ، آوره ي عاشق

هر شب عمرم همراه با من ، ستاره اي عاشق

اي تو ، آشناي ناشناسم

اي مرهم دست تو لباسم

ديوار شبم شکسته از تو

از ظلمت شب نمي هراسم

انگار که زاده شده با من

عشقي که من از تو مي شناسم

تو بودي و هستي هنوز

سهم من از اين روزگار

با شب من فقط تويي

ستاره ي دنباله دار

بگو اي يار بگو "که دلم تنگ شده

بگو اي يار ، بگو "اي وفادار بگو

از سر بلند عشق "بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو "از گل پونه بگو

از شب شبزده ها "که نمي مونه بگو

بگو از محبوبه ها "نسترن هاي بنفش

سفره هاي بي ريا "روي سبزه زار فرش

بگو از شب کوچه ها "پرسه هاي بي هدف

کوچه باغ انتظار "بوي بارون و علف

بگو اي يار بگو "که دلم تنگ شده

رو زمين جا ندارم "آسمون سنگ شده

بگو از کلاغ پير "که به خونه نرسيد

از بهار قصه ها "که سر شاخه تکيد

من هنوز خواب مي بينم

من هنوز خواب مي بينم

که دوره دوره ي وفاست

که اعتبار عشق به جاست

دنيا به کام آدماست

من هنوز خواب مي بينم

که اين خودش غنيمته

برايديگرون يه خواب

براي من حقيقته

سوته دلام ، يکي يکي تموم شدن

سوته دلي نمونده غير از خود من

کسي که عشق  غم و فرياد بزنه

حقيقت آدمو فرياد بزنه

هنوز تو قصه هاي من

رنگ و ريا جا نداره

دروغ نمي گن آدما

دشمني معني نداره

هنوز تو قصه هاي من

هيچ کسي تنها نمي شه

کسي به جرم عاشقي

گريه سراپا نميشه

هنوز تو قصه هاي من

هيچ کسي اعدام نمي شه

دستي که دونه مي پاشه

آلوده ي دام نمي شه

هنوز توی دنياي من

هر آدمي يه عالمه

گل رو" نمي فروشند به هم

گل مثل قلب آدمه

اما براي کي بگم ؟

به اين جماعت چي بگم ؟

وقتي که باور ندارن

به دنبال تو ام منزل به منزل

به دنبال تو ام منزل به منزل

پريشان مي روم ساحل به ساحل

به خوابت ديده ام رويا به رويا

به يادت بوده ام فردا به فردا

پس از تو روح سرگردان موجم

هنوزم تشنه ام دريا به دريا

تو را تنهاي تنها مي شناسم

تو را هر جاي دنيا مي شناسم

در به در ، در به در تو

بي تو و همسفر تو

هر چه گفتم تا به امروز

از تصدق سر تو

از همين روز تا به فردا

حتي تا آخر دنيا

هر چه هستم يا که باشم

از توام تنهاي تنها

خاکم و خاک در تو

سايه ي پشت سر تو

همه ي زندگي من

يک غزل از دفتر تو

دلمو از مال دنيا به توهديه داده بودم

وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو

 غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو

دلمو از مال دنيا به توهديه داده بودم

 با تموم بي پناهي به تو تكيه داده بودم

هر بلايي سرم اومد همه زجري كه كشيدم

همه رو به جون خريدم ولي از تو نبريدم

هر جا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورو ديدم

تو سبك شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم

اگه احساسمو كشتي اگه از ياد منو بردي

اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي

بدون اينو كه دل من شده جادو به طلسمت

يكي هست اين ور دنيا كه تو يادش مونده اسمت

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
 
شاخه های شسته باران خورده پاک
 
آسمان آبی و ابر سپید
 
برگهای سبز بید
 
عطر نرگس رقص باد
 
نغمه شوق پرستو های شاد
 
خلوت گرم کبوترهای مست
 
نرم نرمک می رسد اینک بهار
 
خوش به حال روزگار
 
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
 
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 
خوش به حال جام لبریز از شراب
 
خوش به حال آفتاب
 
ای دل من گرچه در این روزگار
 
جامهء رنگین نمی پوشی به کام
 
بادهء رنگین نمی نوشی ز جام
 
نقل و سبزه در میان سفره نیست
 
جامت از آن می که می باید تهی است
 
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
 
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
 
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

چقد دلم فصل بهار و دوست داشت

بهار بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی

وابکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو خونه

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف"حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

بهار آمد که تا دل کام گیرد

بهار آمد که تا گل باز گردد

سرود زندگی آغاز گردد

بهار آمد که تا دل کام گیرد

ز درد و غصه ها فرجام گیرد

بهار آمد که آراید جهان را

صفا بخشد دل آزادگان را

دریغ از ما که بی برگ و بهاریم

به غربت در خزان روزگاریم

همه دور از وطن یک کوه دردیم

به سینه غصه ها انبار کردیم

چو مرغی در قفس رنجور و پیریم

در این زندان آزادی اسیریم

اسیر بازی بازیگرانیم

گهی در دست این گه دست آنیم

پر از احساس اما ساده هستیم

چه نیکو مردم آزاده هستیم

صفای آدمیت در جهانیم

خراب این دل اتشفشانیم

کنون در فصل گل بی برگ و باریم

بهار است و منو تو بی بهاریم

بهاری خوشتر از ایران من نیست

گلی خوشبو تر از خاک وطن نیست

درودم بر تو ایران زنده باشی 

خزانت طی شود پاینده باشی

وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس دائم بگو قسمت كي شد

همه درويش همه عارف" جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و جادو" جای خوش دعا کجاست

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

نم نم  بارون  چشام، گواه عشق پاکمه

تو با منی هرجا برم، مهرِ تو بند  جونمه

عشقت نمیره از سرم، تو پوست و استخونم

یه دم اگه نبینمت، یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریایی تو، آبی  روی آتیشم

واست دلم، واست تنم، واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم، با تو تموم شد خستگیم

نم نم  بارون  چشام، گواه عشق پاکمه

هم نفس  قسمت  من، دوست دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام، با تو و از تو گفتنه

آرامش وجود  من، صدا تو رو شنفتنه

تـــــــــا تـــــــــه قصــــــــه بمون با مـــن

تــــو و این خـــونه رو با هـــم مـــی خوام

تــــو نبـــاشی دل مـــن می گیره

ایـــــنو از چشــــمهای تـــــو مــــی خونم

بــــی مـن این خونه برات دلگیره

مـــــــن با داشــــتن تـــــو آروم میـــــشم

زیــر سقف خونه وقتی هستی

بـــــا تـــــو خوشبختی مــــن تـــــکـمیله

تـوی این حال خوشم همدستی

شـــــب ایــــن خـــونه پــر از احســـاسه

دل مـــــن به داشتنت می نازه

اگــــــــه تــــو باشــــی کنـــارم دســتام

دست خالی خونه رو می سازه

تـــــــــا تـــــــــه قصــــــــه بمون با مـــن

بـذار این دلخوشی عادت شه

‌بــــــیا هم خونه ی مــــــــن تا عشق

بــا تــــــو همرنگ عبادت شه

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهای خود ببند و دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن

خوشا دردي كه درمانش تو باشي

خوشا دردي كه درمانش تو باشي

خوشا راهي كه پايانش تو باشي

خوشا چشمي كه رخسار تو بيند

خوشا مُلكي كه سلطانش تو باشي

خوشا آن دل كه دلدارش تو گردي

خوشا جاني كه جانانش تو باشي

چه خوش باشد دل اميدواري

كه اميد دل و جانش تو باشي

گل و گلزار خوش آيد كسي را

كه گلزار و گلستانش تو باشي

مپرس از كفر و ايمان بيدلي را 

كه هم كفر و هم ايمانش تو باشي

باز خورشید قشنگ آمد از راه دراز

باز هم مرغ سحر بر سر منبر گل

دم‌به‌دم می‌خواند شعر جان‌پرور گل

باز از مسجد شهر صوت قرآن آید
 
با نسیم سحری عطر ایمان آید
 
کودکان خوش‌سخن" شب فراری شده باز
 
دیده را باز کنید شده هنگام نماز
 
باز خورشید قشنگ آمد از راه دراز
 
باز در دشت و دمن چشم نرگس شده باز
 
خیز از بستر خواب کودک زیبا رو
 
وقت بیداری شد خیز و تکبیر بگو

وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهادو ببینه

وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره

اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره

وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک

اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیافته رو خاک

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه

وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهادو ببینه

دیگه از غرور این خاک چی می مونه چی می مونه

واسه بچه های البرز چه کسی قصه می خونه

کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره

کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نذاره

کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن

کاش فرشته های عاشق توی آسمون نمیرن

غم سردارای جنگل به دل خزر می مونه

دوباره خروش کارون قلب شب رو می سوزونه

چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره

قلعه ها می ریزن اما بغض بابک نمی میره

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات

غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصهء طلوع عشقو

گفتی و دوست دارمو نگفتی

بذار خیال کنم منم" اونکه دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی "پر می شی از خاطره هاش

اونکه هنوز دوستش داری اونکه هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم" اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی

به هرکه دل بستم دشمن جونم شد

این که برات میگم قصه ی یک مرده

مردی که با غم هاش عمرشو سر کرده

به ظلمت خاموش تو یک شب خسته

تو کوچه ی غربت پنجره ها بسته

هنوز تو خون من گرمی آوازه

هنوز تو ذهن من یه پنجره بازه

از اون شبای دور یه خاطره دارم

به یاد اون شب ها همیشه بیدارم

از اون شبای دور یه خاطره مونده

آتیش عشقهء که قلبمو سوزونده

این که برات گفتم قصه ی یک مرده

مردی که با غم هاش عمرشو سر کرده

اگر به لبهایم روایت فتحه

سرود و آوازم شکایت درده

به هرکه دل بستم دشمن جونم شد

حدیث عشق من حکایت درده

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم

اجازه هست عشق تو رو"تو كوچه ها داد بزنم

رو پشـت بـــــوم خونه ها" اسمتو فریاد بزنم

اجازه هست كه قلـبمو" برات چراغونی كنم

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته

شباي سرد خونه خالي دل من تنها نشسته

توي كوچه روي ناودون صداي گريه بارون

ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت

همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت

آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رؤيام

حالا بي اون يه اسيرم خيلي خستم خيلي تنهام

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود

يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود

مث غصه مث يک درد با دل من آشنا بود

هرچي فرياد مي زنم كه كجايي تو كجايي

خوب نگام كن تا ببيني تو ببين برام چي ساختي

خوب نگام كن تا بدوني تو چرا عشق و نباختي

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

مگر خبر ندارن، تو رفتی از کنارم

به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده

لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده

از روزی که تو رفتی، پریده رنگ شادی

اما خورشید می تابه، مثل یه روز عادی

چطور هنوز پرنده، داره هوای پرواز

چطور هنوز قناری، سر می ده بانگ آواز

مگر خبر ندارن، تو رفتی از کنارم

چرا بهت نگفتن، بی تو چه حالی دارم

آفتاب نشسته روی، گلهای سرخ قالی

خیال تو کنارم، تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده، توی اتاق خوابم

با تو چه جون گرفته، ترانه های نابم

از تو هزارتا قصه، چه جاودانه ساختم

قلب پر از غرور و، چه عاشقانه باختم

شبها با یاد عشقت، به قتل خود نشستم

صد بار ازت بریدم، صد بار ازت شکستم

اسمت به روی لبهام، توی ترانه هامه

بغض گرفته عشق، تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم، دلتنگ از این جدایی

بی تو ببین چه سرده، تابستون تنهایی

برای زخم هر گل تویی دوا و مرهم

تنم کویر خشکه چشام اسیر و بی تاب

بیا و برکه ای شو تو این کویر بی آب

دلم اسیر درده اسیر دردی خاموش

نذار بشم تو خشکی تو خستگی فراموش

دلم می خواد که دریا بجوشه از صدامون

تو گوش ابرا پر شه صدای خنده هامون

دلم می خواد که بارون حدیث عشق ما شه

قصه ی ما لالایی برای بچه ها شه

تو قطره های شبنم تو گریه های مریم

برای زخم هر گل تویی دوا و مرهم

تو آفتابی تو پاکی تو خنده ی سلامی

تویی عطوفت عشق عزیز قصه هامی

تو خشکی تن من یه دنیا غم اسیره

اگه بباری شادی دوباره جون می گیره

تو خشکی تن من ببار و خشک رو تر کن

گلای باغچه هامو از عاشقی خبر کن

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم و به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

یک کهکشونم ولی بی ستاره

یک قهوه که "هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب و داره

اگر یکی باشه منو بفهمه

براش غرورم و به هم می زنم

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن

ببین تمام من شدی

اوج صدای من شدی

بت منی شکستمت

وقتی خدای من شدی

ببین به یک نگاه تو

تمام من خراب شد

چه کردی با سراب من

 که قطره قطره آب شد

به ماه بوسه می زنم

 به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین

به عشق تو چه می کنم

منو به دست من بکش

به نام من گناه کن

اگر من اشتباهتم

همیشه اشتباه کن

نگو به من گناه تو

 به پای من حساب نیست

که از تو آرزوی من

 به جز همین عذاب نیست

هنوز می پرستمت

 هنوز ماه من تویی

هنوز مومنم ببین

 تنها گناه من تویی

من از تو می نویسم کلام تازه ای

من از تو می نویسم کلام تازه ای
تو از من می نویسی که پر آوازه ای

رسیده وقت رفتن نشسته تو چشمام
سکوت مبهم تو شکسته تو صدام

برای کوچه آخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی

می مونه کنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار

تو دریای نگاهت شکسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم

برای شعر خوب تو می خونم
مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو

تو کوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایه بون تو می مونم

سفر تا انتها، تو هم با من بیا
تویی همراه من، تموم لحظه ها

تو تنها عاشقی برای قصه ها
بیا با من بمون تو نزد جاده ها

که مقصد منتظر برای ما
سکوت و میشکنه صدای ما

نفرین به عشق پاک که زائیده ای نداشت

آغاز شام  تار و  عذاب   همیشه  گی

تحلیل  دل"حساب و کتاب همیشه  گی

یک  روز پر مخاطره  با انتظار محض

مشقیست بهر دل"به حساب همیشه گی

چشم انتظار یار نشستن غنیمتیست

تا انتظار دیدن خواب همیشه گی

این انتظار هم به سرانجام می رسد

با یک سلام خشک وشتاب همیشه گی

گرمای اشک را به تماشا نشسته ای

خاموش وسرد"پشت نقاب همیشه گی

امروز هم گذشت بسان گذشته ها

با موج التماس وجواب همیشه گی

ناگفته ها دوباره تلنبار می شوند

با نقشه های نقش بر آب همیشه گی

شش سال می شود که نروئیده بر لبم

احساس سبز وخندهء ناب همیشه گی

نفرین به عشق پاک که زائیده ای نداشت

جز رنج بی حساب وعذاب همیشه گی