گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورم و به هم می زنه
مرد برای هضم دلتنگی هاش
گریه نمی کنه ، قدم می زنه
گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که "هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب و داره
اگر یکی باشه منو بفهمه
براش غرورم و به هم می زنم
گریه که سهله ، زیر چتر شونش
تا آخر دنیا قدم می زنم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:2 توسط علیرضا.ش
|