یا الله

در شهر توریستی اسکاگن در کشور دانمارک، شما می توانید

این منظره زیبای باورنکردنی را مشاهده کنید.

این شهر شمالی ترین نقطه کشور دانمارک است، جایی که دریای

بالتیک و دریای شمال به هم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم

یکی نمی شوند و بنابرین این مرز بوجود می آید.

  این تلاقی دو دریا همان چیزی است که در قرآن آمده و در سوره

مبارکه الرحمن می فرماید؛

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ

رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند، اما میان

آن دو حد فاصلی است که بههم تجاوز نمی کنند، پس کدامین

نعمتهاى پروردگارتان را انکار می کنید؟ از آن دو، مروارید و مرجان

خارج می ‏شود.

از سوی دیگر در سوره مبارکه فرقان آیه( 53 )به این نشانه الهی

اشاره شده که؛

"و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ

بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً.

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این

یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است و میان آندو حریمی

استوار قرار داد.

 برای تماشای ویدئوی این قدرت لایزال الهی روی لینک زیر کلیک نمایید.

  http://www.aparat.com/v/WrFaL

 

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجادۀ زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

                                                              سعید طلاییش

 

یک اتفاق ساده

یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد

یابد نشست و یک غزل تازه کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می‌شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد !

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی سرپناه ها همه را خانه دار کرد

یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت

با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت

زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت

گنجشک‌های مفت زیادی شکار کرد

یا می‌شود که سنگ کسی را به سینه زد

جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ

اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد :

تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده

با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!

                                                       علی فردوسی