در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هر که نهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در انجمن عقل‌فروشان ننهم پای

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا

ده روزه‌ی عمر این ‌همه افسانه ندارد

از شاه و گدا هرکه درین میکده ره یافت

جز خون دل خویش به پیمانه ندارد