شروع قصه از ویرونگی بود
شروع این سفر دیوونگی بود

کویر غربت و شبهای بی ماه
 تو و تنهایی و بی رحمی راه

کسی حال تو رو پرسید یا نه؟
کسی حرف تو رو فهمید یا نه؟

یکی دستاتو باید می گرفت و
میومد تا ته این قصه با تو

 آره من مثل تو دیوونه بودم
همونی که دلت می دونه بودم

منم ویرونه بودم مثل دنیات
پریشون مثل دریای تو چشمات

یکی مثل خودت تنهای تنها
رها گشته میون خواب و رویا