از این شرمندگی هم شرم دارم.................................
من از آن چشم خیست شرم دارم
از آن بغض شکته شرم دارم
ندانسته زبانم خود سری کرد
من از بی شرمی آن شرم دارم
خداوندا کنم توبه که دیگر
دهانم بی تامل وا نگردد
از این رو یاریم ده خالق من
که از توبه شکستن شرم دارم
ز من رنجیده شد یار عزیزی
از آن یار عزیزم شرم دارم
پیامبر گردنی چون اشتران خواست
من از آن شاه خوبان شرم دارم
بدین سان خواهم از تو بخششت را
از این شرمندگی هم شرم دارم
بابا شایان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:13 توسط علیرضا.ش
|