از غم و درد دل ما دور باش ....................................................
ای که در روز غم اندوه من
گشته ی هر دم بسی همراه من
من تو را با غصه و اندوه خویش
کرده ام دمساز این افکار خویش
من بجز زجر و جفا ندارم توشه
ای که بوده کوله بار تو پر از مهر وفا
من از آن ترسم که روزی شادی تو کم شود
شادیت با غصه و اندوه من فانی شود
من تو را گفتم که از ما دور باش
از غم و درد دل ما دور باش
تو به من گفتی که مشتاق غمی
عاشقی بر عشق خود جان می دهی
من به تو گفتم که عشق شادی و شور آورد همی
ای دریغا عشق با من غصه ها می آورد ولی
تو بگفتی عشق و شادی قصه است
اصل عشق ای دوست با غصه کامل است
تو نشستی پای من تا وقت مرگ
تا که گشتی عاقبت سلطان من
بابا شایان
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17:6 توسط علیرضا.ش
|